حسن حسن زاده آملى
6
خود آموز نصاب (كليات نصاب الصبيان) (فارسى)
كران عود و بربط و تر شرعه رود « 1 » ولى صنج چنگست و مزمار ناى هدى راستى كذب و فرية دروغ عفيف و حصور و ورع پارساى بلد كورة را شهردان شهر ماه دگر وتر « 2 » را طاق دان طاق تاى عيون « 13 » شور چشم و بليد است كند بود لوذعى المعى « 3 » تيز راى ثمن چه ؟ بها « 4 » و بها « 5 » روشنى ثبور است ويل « 6 » بود ويل واى حقيق و جدير و قمين و حرى سزاوار « 7 » هاگيرو « 8 » ادخل دراى تعب رنج و دأ « 9 » علت و قرح ريش وجع درد و حمى تب و ذيل پاى خردرا لقب لب و نهية است و حجر « 10 » دهاء و ذكا « 11 » زيركى عقل راى « 12 »
--> ( 1 ) رود بضم راى سازيست كه مينوازند و معنى شعر اين است كه هر پنج لغت بمعنى رود است و اسقاط واو عاطفه در بعضى براى درست شدن شعر است بربط معرب و چهار ديگر عربى اند . ( 2 ) وتر بكسر و فتح واو هر دو وجه صحيح است . ( 3 ) هر دو يعنى تيزراى و اسقاط واو از هر جهت ضرورت است . ( 4 ) بها بفتح اول و الف مقصوره بمعنى قيمت و ارزش هر چيز باشد و بعضى بضم با نيز گفته اند و در برهان قاطع بفتح اول بالف ممدوده ضبط نموده . ( 5 ) بفتح باء و الف ممدوده عربيست و قصر از جهت ضرورت است و در شرح نصاب گفته معنى بهاء بروشنى مجاز است چه معنى حقيقى آن خوب و زيبا مى باشد . ( 6 ) ويل نيز عربيست و لكن چون مشهورتر از ثبور است بان ترجمه شده و مراد از ويل هلاكت است . ( 7 ) يعنى هر چهار لغت بمعنى سزاوارى و شايستگى باشد . ( 8 ) ها عربى است و اسم فعلست يعنى بگير . ( 9 ) داء بالف ممدوده از دوء اجوف واوى و مهموز لامى است بمعنى مرض وعلت است و علت بكسر عين نيز عربى است بنا بر شهرت تفسير بان شده . ( 10 ) يعنى اين سه لغت در عربى بمعنى خرد است . ( 11 ) ذكا نيز چون دهاء بالف ممدوده است براى درست شدن شعر مقصور خوانده مىشود . ( 12 ) رأى بفتح اول و سكون ثانى نيز عربى است بمعنى انديشه و فكر و نظر براى درست شدن قافيه راى خوانده مىشود و تفسير عقل براى از جهت شهرت راى است . ( 13 ) رجل عيون كصبور مرد نيك چشم زخم رساننده منتهى . ص 65 حيوان سبزوارى چاپ رحلى سنگى : كسانى كه باصطلاح عوام چشمشان شور است هر چه بنظرشان بيايد چشم مى زنند العين يجعل الرجل فى القبر و الابل فى القدر چشم آدم خبيث مرد را به زير خاك ميبرد و تأثير چشم شور شتر را ميان ديك ميبرد .